پخش زنده

چند سال پیش، یکی از خادمین خداوند سرودی سرایید که هر بار آن را می‌شنوم، بدنم به لرزه در می‌آید و اشک در چشمانم جمع می‌شود.

این روزها، در خبرها می‌شنویم که چطور مردم در بعضی از کشورها خواستار تغییر حکومت خود هستند و در این راستا، دست به شورش و جنگ می‌زنند، و چطور رئیس مملکت‌شان با توسل به زور و کشتار، می‌کوشد خواستۀ مردم را سرکوب کند. این مرا به یاد ورود شاهانۀ عیسی به اورشلیم می‌اندازد، به یاد روزی که به "یکشنبۀ نخل" معروف است.

من "نوروز" را خيلی دوست دارم، گرچه سالهایی طولانی است که در خارج از ایران زندگی کرده‌ام. هر سال، در چنین روزهایی، به یاد سالهای اولیۀ زندگی ام می‌افتم. به یادِ آن پیاده‌روِ خیابانی که در آن حرکت می‌کردیم و پدرم دستم را گرفته بود. خوب به خاطر دارم آن شاخه‌های گل یاس را، با آن رایحۀ عجيب‌شان، که از دیوار حیاط یکی از خانه‌ها به بیرون خزیده بود. در آن دوره، نوروز برایم جذابيت خاصی داشت.

وقتی به گذشته‌ها فکر می‌کنم، به‌یاد می‌آورم که با وجود تمام پستی و بلندی‌ها و مشکلات در زندگی، ما ایرانی‌ها، به‌نوعی با سختی‌ها کنار آمده‌ایم و به ایام نوروزی نزدیک شده‌ایم و آن را پشت سر گذاشته‌ایم.

در یکی دو ماه اخیر، حتی شنیدن نام ويروس و بيماری "کرونا" نیز لرزه بر اندام انسان می‌اندازد. آیا شما هم از آن وحشت‌زده هستید؟ هر که صادق باشد، حتماً به این سؤال، پاسخ مثبت می‌دهد!

چند ماه پیش، رسالۀ پولس رسول به رومیان را می‌خواندم که ناگهان، آیه‌ای مرا میخکوب کرد. در ترجمۀ قدیمی فارسی، این آیه چنین می‌فرماید:

درست چند روز پیش بود که از یک ایماندار قدیمی و وفادار، چیزی شنیدم که باعث شد به اصطلاح عامیانه، "دود از سرم بلند شود!" می‌دانید چه گفت؟ گفت: "اگر بدانم که عیسای مسیح، در این دنيا و در زندگی زمینی‌ام، اين و آن را نمی‌دهد، مسیحیت را می‌بوسم و کنار می‌گذارم!!!"

خوب به‌یاد دارم در نوجوانی که به کلیسایی در تهران پیوستم، تأکید زیادی می‌شد بر اینکه در دعا، عطایای روح‌القدس را در فصل دوازدهم رسالۀ اول قرنتيان، بطلبیم.

امروز صبح، کمی زودتر از همیشه از خواب بیدار شدم. با خودم گفتم تا صبحانه آماده شود، کتاب‌مقدس را بردارم و در سکوت، هم کلام خدا را بخوانم و هم در حضور خداوند قدری دعا کنم. ناگهان بی‌اختیار آی‌پَدَم را نیز برداشتم تا ببینم چند درصد شارژ دارد.

خدا می‌خندد! بله، درست خواندید، خدا می‌خندد! حتماً می‌پرسید برای چه می‌خندد؟ به چه می‌خندد؟

به‌تازگی، یک خبر ورزشی توجهم را خیلی جلب کرد. با اینکه این خبر ارتباطی با ورزش ایران نداشت، اما به دلیل نکتۀ حساسی که در آن بود، فیلم این گزارش را نگاه کردم.

اخیراً، در اخبار خواندم که مربی تیم فوتبال استقلال در ایران، کار خود رها کرده و ایران را ترک گفته است. من اهل ورزش و فوتبال نیستم و اخبار مربوط به آن را دنبال نمی‌کنم. اما این خبر خاص توجهم را جلب کرد و توضیحات آن را خواندم.

بالای صفحه