پخش زنده

سالها پیش در مؤسسه‌ای کار می‌کردم که عدۀ زیادی در آن مشغول به کار بودند. در آشپزخانه، در قسمت ظرفشویی، نوشته‌ای به دیوار چسبانده بودند که از افراد می‌خواست لیوانهای چای خود را شخصاً بشویند و آن را در ظرفشویی نگذارند تا دیگران آن را بشویند.

در دورۀ کودکی من، فیلم‌های عظیمی ساخته می‌شد با مضامینی از کتاب‌مقدس. یکی از این فیلم‌ها که در دورۀ نوجوانی‌ام مرا شدیداً تحت تأثیر قرار داد، فیلم عظیم و فراموش‌نشدنی "ده فرمان" است. گرچه بعد از آن، بارها و حتی اخیراً هم فیلم‌هایی بر اساس زندگی موسی ساخته شده، اما هیچ‌یک نتوانست جای "ده فرمان" سال ۱۹۵۷ را بگیرد.

برای من، گاهی درک بعضی از فرمایشات پولس رسول دشوار بوده است. نمونه‌ای از آن، این آیه است که می‌فرماید: ". . . به آنچه در بالاست دل ببندید، آنجا که مسیح به دست راست خدا نشسته است. به آنچه در بالاست بیندیشید، نه به آنچه بر زمین است.

يادم هست بچه که بودم، مادرم ما را بارها به دیدن فیلم قدیمی "سامسون و دلیله" می‌برد. در آخر فیلم، این قهرمان زورمند کتاب‌مقدس که اسیر شده بود، در میان دو ستون اصلی عمارت معبد بت‌پرستان قرار می‌گیرد و با نیرویی خدا‌داده، آن دو ستون را خراب می‌کند و در نتیجه، تمام بنا فرو می‌ریزد. آن زمان، از خودم می‌پرسیدم که چطور با فرو ‌ریختن فقط دو ستون، می‌توان تمام عمارت را ویران کرد! بعدها پی‌ بردم که در قدیم، ساختمانها بر یکی دو ستون اصلی استوار بود.

در دوران کودکی، هر بار که عبارت "عید پاک" به گوشم می‌خورد، احساس زیبایی به من دست می‌داد. کلمۀ "پاک"، پاکیزگی و تمیزی را به یادم می‌آورد و ناخودآگاه احساس می‌کردم در آن روزها، همه چیز پاکیزه می‌شود.

چند سال پیش، یکی از خادمین خداوند سرودی سرایید که هر بار آن را می‌شنوم، بدنم به لرزه در می‌آید و اشک در چشمانم جمع می‌شود.

این روزها که ایام مبارکی چون جمعۀ صلیب و يکشنبۀ قیام را پشت ­سر گذاشتیم، فرصتی شد تا بار دیگر به کار عظیم خداوندگارمان عیسای مسیح بر صلیب تعمق کنم.

خوب به‌یاد دارم که ۹ ساله بودم و در روز جمعه‌ای که سالگرد مصلوب شدن مسیح بود، هوا ابری شد و باران بارید. در فیلم‌ها دیده بودم که در آن روز، توفان و زمین‌لرزهای سهمگین واقع شد و باران شدیدی بارید.

اين روزها، فرارسيدن بهار و "نوروز" را جشن می‌گيريم. نوروز و سال نو، زمانی است که ما بيش از هر وقت ديگری در انتظار آغازهای جديد هستيم، در انتظار چيزهایی که خستگی و يکنواختی نداشته باشد، فرصت‌های تازه و نویی که ­بتواند شادی و هيجان به زندگی يکنواخت ما بياورد و يا تجربياتی که بشود در آن از سر‌نو آغاز نمود، بدون اينکه اشتباهات گذشته را انجام داد.

 از پنجره به بیرون نگاه می‌کنم، زمین یکباره رنگ سبز به‌خود گرفته و جوانه‌های نازک و براق از سرشاخه‌های درختان بیرون زده‌اند. انگار نه انگار که همین دیروز، زمین، خشک و یخ‌زده بود و درختان به‌سان مرده‌ای در میان هوای مه‌آلود، در زیر برف قد خم کرده بودند.

مدتی پیش، در حالی که از افسردگی عذاب می‌کشیدم و آرزو می‌کردم که کاش نبودم، ناگهان به یاد آیاتی افتادم که برایم بسیار عزیز هستند. پولس به مسیحیان شهر افـَسُس، واقع در غرب ترکیۀ امروزی، می‌فرماید که برایشان دعا می‌کند تا چشمان دلشان روشن شود، . . . و از قدرت بی‌نهایت عظیم خدا نسبت به ما که ایمان داریم، آگاه شوند.

امروز تصمیم گرفتم به یک باشگاه بدن‌سازی بروم و تمرینات ورزشی‌ام را کمی جدی‌تر دنبال کنم. هنگامی که مربی باشگاه برای سنجش قوای جسمانی‌ام، تست‌های مختلفی از من گرفت، تازه به ناتوانی عضلاتم پی بردم. برخلاف تصورم، عضلاتم به‌خوبی رشد نکرده بودند.

بالای صفحه